نام نویسنده اش بخاطرم نمی آید اما هرچه بود مبحثی جامعه شناسی داشت ...احساس خواب آلودگی میکردم و کمی خسته بودم ...قرار بود چشم هایم را به قدر یک پلک برهم زدن روی هم بگذارم ..که شاید رفع خستگی شود ..چشم هایم را که باز کردم ..تو بودی و من و نخستین روزهای تیرماهی تابستانی ...نفهمیدم چه بود ..فقط میدانستم از تو خوشم نیامد ...نه از تو ...نه از پایتخت نشین بودنت ...و آن مدرک مهندسی که تا مدتها شده بود سلاح جنگیدن من برای آتشین کردن مزاجت ...چند صد بار با لفظی نچسب صدایت میزدم " مهندس " که شاید عطش تنفرم از تو کمی فروکش کند ..غافل از اینکه تو زیادی از من تنفر داری!!!
نمیدانم چه شد ..اما خوب بخاطر دارم که تا مدتها سطری از هرکتاب چه جامعه شناسی و چه عرفان و چه معنویات ..هرچه میخواندم پر بود از آشفتگی ..نمیدانم چه شد ..اما یادم هست که گاهی احساس خستگی میکردم اما برای بر هم گذاشتن پلک هایم تلاشی پوچ داشتم ...حتی یادم هست که مهره ی سوخته بودی سخت تر از آن بودم که مهره های سوخته میان شطرنج زندگیم حرکتی تند گونه داشته باشند این را بعد ها اعتراف کردی ...همان روزی که حرفهایت پتک شوک آوری بود بر وجودم !!!
تا مدتها سکوت نه علامت رضایت که فقط پاسخی بود برای روزهای ناباورانه ی عمرم ...که آخرش هم در شبی پر از زلالی مهتاب همه اش بر باد رفت ..یادم هستی گفتی مسافری ..گفتی میروی " هلند " ...یادم هست اشک هایم را به جرم سقوط بی موقعشان محکوم کردم !!! مغرورترین آدم ها همیشه اجابت های بزرگی دارند و حالا اجابت ما افتاده بود به دست ها رنگین روزگار ..خودش می سرشت ..خودش می نوشت آخرش هم بر پیشانی ما مهر زد و نوشت ..." سرنوشت " !!!
با حادثه ای طلایی جمع زدی ..و تمام لحظاتم پر شد از درخشش حرارت وجودت ...شدی حائل همه ی آن لحظاتی که انگار کسی به فکر گسیختن زندگیم است ...شدی مشاور بزرگ تردید هایم ...اسمش را نصیحت نمی گذارم اما توصیه های دوستا نه ات گره گشای گره های کوچک زندگیم است ...من کویر نیستم ...من آبادم از محبت های اطرافیانم اما راستش محبت تو انگار برای رویش احساساتم جور دیگر اثر دارد ...۲۶ آن ماه بهاری اولین باری بود که احساس کردم با صد من عسل هم لاینحلی ..گرچه بزرگترین جسارتم در مقابل همه ی آن عصبانیت ها و سرزنش هایت بغضی ناقابل بود و لحظاتی پر سکوت ..اما باور کن همان عصبانیت ها بود که به من آموخت می شود همیشه " دانای کل " نبود ..میشود اشتباه کرد و گاهی احساس میکنم که حکمتی دارد که تو شده ای متذکر و اخطار دهنده ی اشتباهاتم ...میشود در صرف ناهار بود و به این دنیا با همه ی فلسفه هایش خندید ..میشود بستنی خورد و دزدکی قاب دیگری را دزدید ..میشود خوب و بد را جور دیگر آموخت ...میشود میان ساده ترین لحظه ها درس زندگی گرفت ...میشود به فاصله یک ماه راهی مشهد باشی ..میشود حج عمره با هم باشیم ...میشود کارهایت را مث برگه های روز امتحان نهایی برایت رد و گاهی تائید کند ...میشود صدای گام های صداقت را کمی رساتر شنید ..میشود هراسی به دل راه نداد ..میشود حتی گاهی میان خودت و خودت میانجی گری کند !!!
میشود برای خط به خط آینده ات آینده نگری کند ..میشود برای کارشناسی ارشدت از وجودش سرمایه گذاری کند ...میشود به فکر آینده ی شغلی ات باشد ...چرتکه بیندازد و حساب و کتاب کند .میشود جز به جز آینده ای روشن را به طریقی دیگر به او مدیون بود ..میشود قبل از خودت جرقه های تلاش و امید را روشن کند ..میشود حمایت گر بزرگی داشت ..میشود بی خیال ظرافت های زنانه ات تو را مردانه تشویق کند ..میشود نقاط مثبت تو را انقدر بزرگ جلوه دهد که خودت را کمتر دست کم بگیری .میشود احساس کنی از روی اجبار حرفهایش را باید بپذیری و تصمیم گیری هایش را تائید کنی اما وقتی پا به مرحله ی عمل گذاشتی به واسطه ی همان اجبار ها نفسی آسوده بکشی و از اعتمادش لحظه ای احساس پشیمانی نکنی .میشود وقتی غمگینی از لابه لای خطوط ارتباطی بی واسطه همه ی غمت را احساس کند ...میشود وقتی چشمهایت کمی نمناک است متحیر از اشک حلقه زده در چشمانش باشی ..میشود تا ساعت ها از کارها و شیطنت هایی که میکند یواشکی خندید ..میشود باهم غزل حافظ تعبیر کرد ..میشود میان غزلیات حافظ گم شد و با تفالی مث همان روز از تیر ماه پیدا شد ...میشود شب های بیماریت برایت هم صحبتی کند که مبادا دردی احساس کنی ...میشود وقتی زیر بار سنگینی برخی مشکلات کمی احساس کسالت میکنی از شب تا صبح برایت سوژه ی خنده پیدا کند که نکند غمی به دل راه بدهی..میشود که وقت خواستگاری هایت برایت کمی پایینتر از خدا دلسوزی و مهربانی کند ..حتی میشود ..با وجودش کمی بی واسطه تر ...سجاده پهن کرد و با خدا گفتگو کرد !!!
3 سالگی ؟؟ ..باورم نمی شود اما واقعیتی دست نخورده است .در این مدت..مث نقاش هایی می مانیم که ناشیانه قلم موبه دست می گیرند و رنگ خاطره میزنند ...و گاهی متحیر از نقشی که حالا روی تابلوی زندگی هر کدام بر جای مانده ..هرچه هست معطر است ..حس خوشایندی با یاد آوری هر قلم مو برداشتن در وجودت تداعی میشود ...همه ی این روزها انگار با خوبی ها و هر آنچه گفتم گره خورده ...خوشبختی همیشه کنار ماست فقط گاهی ما انقدر بی وجدانیم که حضورش را نا دیده میگیریم خوشحالم که من در این مورد بی وجدانی ام اثبات نشده !!!
بعد از گذشت این همه مدت من هنوز هم کتاب میخوانم ..اتفاقا برخی کتابها را او برایم گرفته ...کمتر سطر آشفته به چشمم میخورد..احساس خستگی نمی کنم ..نیازی به پلک زدن هم نیست چرا که حتی اگر خواب است من این خواب را به بیداری ترجیح می دهم !! گاهی مهره های سوخته نقشی پر رنگ تر از هر مهره ی دیگری در زندگیمان رقم می زنند ..کاش مهره های سوخته را دست کم نگیریم ... که ناباورانه با یک حرکت انقدر کیش و مات میشوی که حتی اگر دست های رنگین روزگار بخواهد بر کلاف پر مهر رفقات گره بزند باکی نداشته باشی چرا که ایمان داری که این رفاقت قرار نیست لابه لای عکس های یادگاری یا دفتر خاطرات و ثبتی طلایی خاک خورده شود ...گیرم که روزگار با ما سر ناسازگاری در پیش بگیرد ..انقدر در این رفاقت عجین شده ایم که بگویم تکلیف دلهایمان دست او نیست !!!
.نخستین روزهای تیر ماه برای من فقط شمردن تیک تاکی تابستانی نیست برای من تیر و کمان است ...من در این تیر ماه هم هدف تیر و کمان شدم وهم کمان به دست بودم ..فرقی نمی کند ما جفتمان خوب به هدف زدیم !!!
و سوم تیرماه .من این همه با تو آموخته ام ..همین و دیگر هیچ !!!
پ .ن 1 : برای همه ی دوستانی که نگاه گرمشان شعله افروز این پستم بود از ته دل آرزو میکنم رفاقتی این چنینی چشمک زن سابقه ی رفاقت هایشان باشد !!!![]()
پ .ن 2 : برای تبریکات تولدم ..ممنون ..امید که برای 120 سالگی همگیتان اگر عمری بود جبران محبت کنم !!! مخصوصا " بهار دوست داشتنی " که با پستش زیادی خجالتم داد ![]()
![]()
پ .ن 3 : قرار بود این پستم مبحث دیگری داشته باشد به بهانه ی تولدی که گذشت ..فرصت نشد از تولد بگویم ...یعنی راستش نخستین روزهای تیرماه ثبتی دیگر میخواهد ..باشد برای پست آینده ام !!!![]()
پ .ن ۴ : " فریبای عزیزم " وبلاگت کاملا باز نمیشه نمیتونم برات کامنت بزارم اما یه نگاهی به لینک هام بنداز ...این وبلاگ قابل نیست اگر هم رونقی گرفته بخاطر وجود دوستانی مث شما بوده ..به هرحال من اون کامنتت رو نه صرف یه لطف که از روی وظیفه از قلم ننداختم !!!![]()
![]()