تبليغاتX
دل نوشته های یک دختر دم بخت
دل نوشته های یک دختر دم بخت
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان ورنه پروانه ندارد ز سخن پروایی
 
به احترام بهترین رفیق دنیا ...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوم تیر 1388 توسط مهسا |

نام نویسنده اش بخاطرم نمی آید اما هرچه بود مبحثی جامعه شناسی داشت ...احساس خواب آلودگی میکردم و کمی خسته بودم ...قرار بود چشم هایم را به قدر یک پلک برهم زدن روی هم بگذارم ..که شاید رفع خستگی شود ..چشم هایم را که باز کردم ..تو بودی و من و نخستین روزهای تیرماهی تابستانی ...نفهمیدم چه بود ..فقط میدانستم از تو خوشم نیامد ...نه از تو ...نه از پایتخت نشین بودنت ...و آن مدرک مهندسی که تا مدتها شده بود سلاح جنگیدن من برای آتشین کردن مزاجت ...چند صد بار با لفظی نچسب صدایت میزدم " مهندس " که شاید عطش تنفرم از تو کمی فروکش کند ..غافل از اینکه تو  زیادی از من تنفر داری!!!

 نمیدانم چه شد ..اما خوب بخاطر دارم که تا مدتها سطری از هرکتاب چه جامعه شناسی و چه عرفان و چه معنویات ..هرچه میخواندم پر بود از آشفتگی ..نمیدانم چه شد ..اما یادم هست که گاهی احساس خستگی میکردم اما برای بر هم گذاشتن پلک هایم تلاشی پوچ داشتم ...حتی یادم هست که مهره ی سوخته بودی سخت تر از آن بودم که مهره های سوخته میان شطرنج زندگیم حرکتی تند گونه داشته باشند این را بعد ها اعتراف کردی ...همان روزی که حرفهایت پتک شوک آوری بود بر وجودم !!!

 تا مدتها سکوت نه علامت رضایت که فقط پاسخی بود برای روزهای ناباورانه ی عمرم ...که آخرش هم در شبی پر از زلالی مهتاب همه اش بر باد رفت ..یادم هستی گفتی مسافری ..گفتی میروی " هلند " ...یادم هست اشک هایم را به جرم سقوط بی موقعشان محکوم کردم !!! مغرورترین آدم ها همیشه اجابت های بزرگی دارند و حالا اجابت ما افتاده بود به دست ها رنگین روزگار ..خودش می سرشت ..خودش می نوشت آخرش هم بر پیشانی ما مهر زد و نوشت ..." سرنوشت " !!!

 با حادثه ای طلایی جمع زدی ..و تمام لحظاتم پر شد از درخشش حرارت وجودت ...شدی حائل همه ی آن لحظاتی که انگار کسی به فکر گسیختن زندگیم است ...شدی مشاور بزرگ تردید هایم ...اسمش را نصیحت نمی گذارم اما توصیه های دوستا نه ات گره گشای گره های کوچک زندگیم است ...من کویر نیستم ...من آبادم از محبت های اطرافیانم اما راستش محبت تو انگار برای رویش احساساتم جور دیگر اثر دارد ...۲۶ آن ماه بهاری اولین باری بود که احساس کردم با صد من عسل هم لاینحلی ..گرچه بزرگترین جسارتم در مقابل همه ی آن عصبانیت ها و سرزنش هایت بغضی ناقابل بود و لحظاتی پر سکوت ..اما باور کن همان عصبانیت ها بود که به من آموخت می شود همیشه " دانای کل " نبود ..میشود اشتباه کرد و گاهی احساس میکنم که حکمتی دارد که تو شده ای متذکر و اخطار دهنده ی اشتباهاتم ...میشود در صرف ناهار بود و به این دنیا با همه ی فلسفه هایش خندید ..میشود بستنی خورد و دزدکی قاب دیگری را دزدید ..میشود خوب و بد را جور دیگر آموخت ...میشود میان ساده ترین لحظه ها درس زندگی گرفت ...میشود به فاصله یک ماه راهی مشهد باشی ..میشود حج عمره با هم باشیم ...میشود کارهایت را مث برگه های روز امتحان نهایی برایت رد و گاهی تائید کند ...میشود صدای گام های صداقت را کمی رساتر شنید ..میشود هراسی به دل راه نداد ..میشود حتی گاهی میان خودت و خودت میانجی گری کند !!!

میشود برای خط به خط آینده ات آینده نگری کند ..میشود برای کارشناسی ارشدت از وجودش سرمایه گذاری کند ...میشود به فکر آینده ی شغلی ات باشد ...چرتکه بیندازد و حساب و کتاب کند .میشود جز به جز آینده ای روشن را به طریقی دیگر به او مدیون بود ..میشود قبل از خودت جرقه های تلاش و امید را روشن کند ..میشود حمایت گر بزرگی داشت ..میشود بی خیال ظرافت های زنانه ات تو را مردانه تشویق کند ..میشود نقاط مثبت تو را انقدر بزرگ جلوه دهد که خودت را کمتر دست کم بگیری .میشود احساس کنی از روی اجبار حرفهایش را باید بپذیری و تصمیم گیری هایش را تائید کنی اما وقتی پا به مرحله ی عمل گذاشتی به واسطه ی همان اجبار ها نفسی آسوده بکشی و از اعتمادش لحظه ای احساس پشیمانی نکنی .میشود وقتی غمگینی از لابه لای خطوط ارتباطی بی واسطه همه ی غمت را احساس کند ...میشود وقتی چشمهایت کمی نمناک است متحیر از اشک حلقه زده در چشمانش باشی ..میشود تا ساعت ها از کارها و شیطنت هایی که  میکند یواشکی خندید ..میشود باهم غزل حافظ تعبیر کرد ..میشود میان غزلیات حافظ گم شد و با تفالی مث همان روز از تیر ماه پیدا شد ...میشود شب های بیماریت برایت هم صحبتی کند که مبادا دردی احساس کنی ...میشود وقتی زیر بار سنگینی برخی مشکلات کمی احساس کسالت میکنی از شب تا صبح برایت سوژه ی خنده پیدا کند که نکند غمی به دل راه بدهی..میشود که وقت خواستگاری هایت برایت کمی پایینتر از خدا دلسوزی و مهربانی کند ..حتی میشود ..با وجودش کمی بی واسطه تر ...سجاده پهن کرد و با خدا گفتگو کرد !!!

3 سالگی ؟؟ ..باورم نمی شود اما واقعیتی دست نخورده است .در این مدت..مث نقاش هایی می مانیم که ناشیانه قلم موبه دست می گیرند و رنگ خاطره میزنند ...و گاهی متحیر از نقشی که حالا روی تابلوی زندگی هر کدام بر جای مانده ..هرچه هست معطر است ..حس خوشایندی با یاد آوری هر قلم مو برداشتن در وجودت تداعی میشود ...همه ی این روزها انگار با خوبی ها و هر آنچه گفتم گره خورده ...خوشبختی همیشه کنار ماست فقط گاهی ما انقدر بی وجدانیم که حضورش را نا دیده میگیریم خوشحالم که من در این مورد بی وجدانی ام اثبات نشده !!!

 بعد از گذشت این همه مدت من هنوز هم کتاب میخوانم ..اتفاقا برخی کتابها را او برایم گرفته ...کمتر سطر آشفته به چشمم میخورد..احساس خستگی نمی کنم ..نیازی به پلک زدن هم نیست چرا که حتی اگر خواب است من این خواب را به  بیداری ترجیح می دهم !! گاهی مهره های سوخته نقشی پر رنگ تر از هر مهره ی دیگری در زندگیمان رقم می زنند ..کاش مهره های سوخته را دست کم نگیریم ... که  ناباورانه با یک حرکت انقدر کیش و مات میشوی که حتی اگر دست های رنگین روزگار بخواهد بر کلاف پر مهر رفقات گره بزند باکی نداشته باشی چرا که ایمان داری که این رفاقت قرار نیست لابه لای عکس های یادگاری یا دفتر خاطرات و ثبتی طلایی خاک خورده شود ...گیرم که روزگار با ما سر ناسازگاری در پیش بگیرد ..انقدر در این رفاقت عجین شده ایم که بگویم تکلیف دلهایمان دست او نیست !!!

 .نخستین روزهای تیر ماه برای من فقط شمردن تیک تاکی تابستانی نیست برای من تیر و کمان است ...من در این تیر ماه هم  هدف تیر و کمان شدم وهم کمان به دست بودم ..فرقی نمی کند ما جفتمان خوب به هدف زدیم !!!

 و سوم تیرماه .من این همه با تو آموخته ام ..همین و دیگر هیچ !!!

 پ .ن 1 : برای همه ی دوستانی که  نگاه گرمشان شعله افروز این پستم بود از ته دل آرزو میکنم رفاقتی این چنینی چشمک زن سابقه ی  رفاقت هایشان باشد !!!

 پ .ن 2 : برای تبریکات تولدم ..ممنون ..امید که برای 120 سالگی همگیتان اگر عمری بود جبران محبت کنم !!! مخصوصا " بهار دوست داشتنی " که با پستش زیادی خجالتم داد

 پ .ن 3 : قرار بود این پستم مبحث دیگری داشته باشد به بهانه ی تولدی که گذشت ..فرصت نشد از تولد بگویم ...یعنی راستش نخستین روزهای تیرماه ثبتی دیگر میخواهد ..باشد برای پست آینده ام !!!

 پ .ن ۴ : " فریبای عزیزم " وبلاگت کاملا باز نمیشه نمیتونم برات کامنت بزارم اما یه نگاهی به لینک هام بنداز ...این وبلاگ قابل نیست اگر هم رونقی گرفته بخاطر وجود دوستانی مث شما بوده ..به هرحال من اون کامنتت رو نه صرف یه لطف که از روی وظیفه از قلم ننداختم !!!

درباره وبلاگ

اهل درسم... روزگارم بد نیست! جیب خالی دارم...خرده پولی... سر سوزن عقلی
دوستانی دارم بهتر از عزرائیل! درسهایی بدتر از تلخی زهر !!!
و کلاسی که در این دانشگاه است.جنب دستشویی ها...جنب آن سلف خراب..من یک دانشجویم...چشمهایم کم سو.. کله ام بی مو..درس کفاره ی من!
من جنون را هر دم در میان جزوه هایم می بینم...
در کتابم جریان دارد چرت..جریان دارد پرت..همه ی فکر و خیالم متزلزل شده است
جزوه هایم را وقتی می خوانم که امتحانش فرداست!!!
برگه ی تقلب را من با غفلت مراقب عزیز می خوانم پی خونسردی خود!!!
اهل درسم پیشه ام بیکاریست..گاه گاهی در می روم از توی کلاس تا سلف...تا که با خوردن دوغ و شکلات این دل سوخته ام خنک شود...چه خیالی...چه خیالی!!!
می دانم از پس ناچاری است..خوب میدانم آخر ترم کار من زاری است !!!
یک:
بهتره اینجا..کسی به دیگری توهین نکنه
و همه حد و حساب خودشون رو رعایت کنن
حتی شما دوست عزیز....
دو: مطمئن باش توی دنیای واقعی آنقدر طلب کننده دارم که توی دنیای مجازی
دنبال طلب شدن نباشم لطف کن توی اظهار نظر و قضاوت کردنهات تیز روی نکن
سه: اگه میدونی حضور یه دختر دم بخت توی وبلاگت و اظهار نظرهاش و مزاح کردنهاش
واسه قندیل های کوچولوی ذهنت سوتفاهم ایجاد میکنه یا شئونات اسلامی اخلاقیتو زیر سوال
میبره..مردونه بگو که توی عالم وبلاگ نویسی روی رفاقتت حساب باز نکنم

mahsa_2007_k@yahoo.co.uk
آخرين مطالب
من مست و تو دیوانه ... ما را که برد " خانه " ؟؟؟
میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه ؟؟؟
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور ...
هوای منزل یار آب زندگانی ماست !!!
هیس ..مایکل اسکوفیلد داداش منه !!!
یا تو ... یا ..هیچ کس دیگه !!!
" خونه مون " ..خشت گلی ..سقفش چوب ...اما ... " چند دلی "
دلت را " خانه ی " ما کن ..مصفا کردنش با من !!
امشب پر و بال داریم ....شور داریم ..حال داریم ..امشب توی این سینه دلی خوشا بر احوال داریم !!!
چی بود ..چی بود ؟؟ ..شیشه شکست !!!
آرشيو
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پيوند ها
میم ..مث مهسا
داداش امید
فاطی
بهار
داداش آدمین " هم ولایتی "
سجاد " هم ولایتی "
صبا
فریبا
سجاد " هم ولایتی "
روانی
اطلسی
ثمین
زابیل " هم ولایتی "
عمو حمید رضا
دیلماج
حمید رضا
نوشا " هم ولایتی "
آست
آرش
عباس
سحر " هم ولایتی "
سپید
سارا
مرضیه
آیناز " هم ولایتی "
گلابتون
مانی
رها
مینو " هم ولایتی "
مهتاب
اسمایلی
وهوومن
ندا " هم ولایتی "
پسرک
پيوندهاي روزانه
مجله ی روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
انجمن ایرانی روانشناسی
انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران