1388/3/27
اولین تبریکم ساعت 4 صبح بود ...هرچند حسابی بی خواب شدم اما وقتی یک دوست ساعت چهار صبح بخاطر تو بیدار میشود تا اولین کسی باشد که روز تولدت به تو تبریک میگوید..خواب دیگر ارزش خودش رو از دست میدهد ...قرار بود روز تولدم باهم باشیم ... به همین علت بعد از یک صبحانه ی مفصل ...کم کم آماده شدم حتی روز تولدم هم دست از سادگی همیشگی بر نداشتم ..و چقدر این سادگی لذت بخش بود....من نمیدونم این چه حکمتی هست که هر وقت ما برنامه ای داریم سوژه خنده اول صبحی پیدا میشود ..و اینبار سوژه ی خنده ی ما راننده ای بود ..که هر کس درماشینش بود به او 5000 تومانی داده بود و این بنده خدا هم بخاطر باقیمانده ی پولی که باید می داد ..فریاد میزد ...من هم که خدا از من بگذرد خب وقتی دیدمش با ان وضع خنده ام گرفت ..که بعدا هم خودم رو البته سرزنش کردم !!!![]()
تا ظهر همه ی لحظه هایمان سپری شد ..با خنده های یواشکی من و بد جنسی های او و التماس های گاه و بیگاه من ...بماند که درماشین کم مانده بود گریه کنم ..
.ناهار در فضایی کاملا لذت بخش سپری شد تازگی ها کشف کرده ام که نباید به او تعارف کرد ...کلا جنبه ی تعارف کردن ندارد ..مثلا کافیست بگویی از سالاد من بخور ..ان وقت در یک چشم برهم زدن شما سالاد خودتان رو نیست و نابود شده می بینید
البته باور کنید چون میدانست من به سس علاقه ی زیادی دارم همه اش را برای من ریخت و هیچ دست درازی به سالاد من نکرد ..
.باور کنید از تمام ان سالاد خوشمزه فقط هویج هایش برایم نماند ..باور کنید وقتی به او گفتم این کاهو را برایم جدا کن ان را زود نخورد .
..باور کنید همه اش برای خودش سفارش می داد و اصلا هم دقیقه ی نود همه را به خورد من نمی داد ...با اینکه اصولا چندان آدم خوش اشتهایی نیستم و صبحانه ی مفصلی هم خورده بودم ..اما راستش از شما چه پنهان چنین اشتهایی در تاریخ روزهای تولدم بی سابقه بود حسابی خوردم انقدر که خودش هم تعجب کرده بود ...و اگر ترس از بد جنسی های او و انگ پر خور بودن نبود همچنان ادامه می دادم ..به هر حال با سفارشات گاه و بیگاه او ..صاحب رستوران خوش به حالش شد خیلی !!!
هدیه تولدم ..در نخستین روز از خرداد ماه قرار بود خریداری شود ..که اگر گواه دل من نبود و متوجه ولخرجی بزرگی نشده بودم ...به هدفش می رسید ناچارا با تهدیدات من متوقف شد . ..خوشبختانه اهل تجملات نیستم ..هیچ وقت هم از دیدن طلافروشی ها ذوق نکردم ...با کمال پررویی خودم از او خواستم اگر قرار است هدیه تولدم گرانبها باشد ...من یک " قران " می پسندم ..که هم زینت بخش اتاقم است و هم ارزش معنوی بالایی ..ورای مادیات دارد ...متبرک ترین هدیه تولدم " قرآنی " بود ..از نوع عثمان طه ...بعلاوه ی هدیه های دیگری که خواستم نگیرم ..چنان اخمی کرد که خودم با احترام همه را برداشتم !!!
و بلاخره پایان ناب ترین لحظاتی که میشد برای تولدم رقم بخورد ...برگشتنم به خانه مصادف شد با خواندن پست " بهار " که شرمنده ام کرده بود ...و کامنتهای پر مهر دوستان مجازی ..که امید بستم بتوانم جبران محبت کنم ..دوستانم مث هر سال بی اغراق برایم سنگ تمام گذاشتند و من ماندم و دنیایی از شرمنده گی ...که از این میان تماس چند تن از اساتید روزهای کنکورم ..که بعد از آن همه مدت هنوز هم تولد پر شیطنت ترین دختر کلاس را بهم یاد آوری میکردند و به من تبریک گفتند ...و مینوی دوست داشتنی که از یک ماه پیش هدیه تولدم را به مریم سپرده بود ...بیش از همه خوشحالم کرد !!! دور هم جمع بودیم ...این لطف بزرگ روز تولدم است ..بزن و بکوب کردند ...و آخر سر هم این نا رفیقان قبل از اینکه آرزوی پا به بخت شدنم را طلب کنند ..آرزو کردند ..روزی برای تولد دخترم ..جشن شادی بپا کنند و البته به قول خودشان بدون هدیه هم بروند !!![]()
امسال بی اغراق اگر بهترین تولد عمرم نباشد ..اما قطعا بی نظیر ترینش بود ..و پر خاطره ترینش !!!
پ .ن 1 : برام " خط چشم " خریده ...خداییش می بینید چه پیشرفتی داشته ؟؟ ...به همه چیز فکر میکردم غیر از یه پیشرفت اینجوری ..خدا میدونه چقدر خندیدم !!![]()
![]()
پ .ن 2 : خب راستش ما ..واسه روز تولدم " شیرینی " نخوردیم ..اما ..جای همتون سبز ..تا تونستیم ترشی خوردیم ..
.اینم یه جورشه دیگه !!!![]()
پ .ن 3 : میدونم کم سراغتون میام ... اما جبران میکنم بزودی !!
پ .ن 4 : بلاخره دارم میرم اهواز .
.. شوق دیدار دوستان یه لحظه هم دست بردارم نیست ..امیدوارم این بار دیگه چیزی پیش نیاد که مانع رفتنم بشه ..چون در صورت نرفتن حسابی باید تاوان پس بدم !!!
پ .ن 5 : وبلاگ بعضی هاتون درست و حسابی باز نمیشه ..من نمی تونم براتون کامنت بزارم ..مث شما " مهربان " عزیز ...فکر کنم برای خوندن کامنت هام باید وبلاگ قبلی خودت رو چک کنی !!!![]()
پ .ن 6 : پست هام ..بی نظم و ترتیب شدن ...این پست رو باید بعد از تولدم می نوشتم اما حالا شد !!![]()