خونه رو خریدیم ...هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
خیلی خوشحالم ..خیلی خیلی زیاد ..اصلا قابل توصیف نیست ...خدا رو هزار مرتبه شکر !!!
خیلی خوشگله ...2 خوابه ...شیک ...تازه ساختنش ...سرامیک های خوشگل تر ...آفتاب توش طلوع میکنه و غروب میکنه ( همونجوری که من دوست داشتم )...شومینه ...یه جاهایش سنگ کاری شده ...آسانسور ..کابینت MDF ...این کابینت برای ما حکایتی شده بودا ...دیگه من میمردم از خنده ..آمار هر خونه ای رو که می گرفت ..می پرسیدم نظرت چیه ؟؟ ..از بین کل جاهای خونه دست میزاشت روی کابینت ...گیر داده بود به این MDF ..من می پرسیدم خوبه ؟؟ ..می گفت آره مهسااااااا ..کابینت MDF داره !!!
البته این چیز عجیبی هم نیست ..خب اگه منم بودم روی اتاق کارم حساس بودم ..نه اینکه اونم اتاق کارش آشپزخونه میشه .
.خب طبیعیه که روی وسایل و چیدمان کارش حساس باشه دیگه ...ایشالا خودم یه کلاه آشپزی هم براش می گیرم که دیگه خودش هم به MDF ها بیاد !!!![]()
از شوخی گذشته ..راستش خونه ی قبلی اصلا بد نبود ..یعنی این نظر شخصی من بود ..تنها عیبی که داشت یکم منو می ترسوند این بود که از خونه ی پدری فاصله داشت و من نمیدونم اگه زبونم لال یه اتفاقی می افتاد چه خاکی توی سرم می ریختم اونم توی شهر غریب ..خب به هر حال اون موقع شرایطم با الان خیلی فرق میکنه ...هرچند نقلی بود ...هر چند اون اصلا دوستش نداشت ...اما من دوستش داشتم ..اصلا هم توقعی بیش از این نداشتم ..اینو هزار بار به خودش هم گفته بودم ...هر تصمیمی که گرفته شده تمایلات خودش بوده و البته آینده نگری هاش که همیشه برام قابل تحسین بوده !!
توی تمام این مدت ..اینجا تنها جایی بود که به دلمون نشسته بود ..مخصوصا اون که به ترک دیوار هم عیب میزاره ..واقعا نمیدونم چه حسی بود که نمک گیر شده بودیم ..البته قبلش یه دونه 1 خوابه هم دیده بودیم ..اونم خیلی خوب بود ..اما 1 خوابه با آینده نگری های ما جور نمی شد ...مونده بود اینجا .. هیچ وقت یادم نمیره ..اولین باری که دیدش با چه ذوق و شوقی ازش تعریف میکرد ..یادمه بهش گفتم ..انگار حسابی پسندیدیش ..گفت آره ..فقط دعا کن جور بشه ...صاحبش خیلی گیر می داد ..اصلا معلوم نبود حرف حسابش چیه ...یه روز از سند وکالتی حرف میزد ..روز دیگه از یه بهانه ی دیگه ...دلمون خون شد ..انقدر که همین یکی – دو روز پیش بهم گفت ..مهسا این خونه مالید ..ظاهرا طرف حسابمون تو زرد از آب در اومده ..معلوم نیست چشه ...حتی چند جای دیگه هم از نظرمون گذشت ..اما با صاحب همین خونه ..یه جلسه ی دیگه قرار گذاشتیم واسه امروز عصربرای آخرین بار ..حالا یا به توافق می رسیدیم یا نه ...از صبح استرس داشتم ..چند باری ازش پرسیدم چه خبر ..گفت هیچی ..تا دیشب...اول که دیدم یه جوری حرف میزنه ...خیلی سرد و آرووم ...اصلا خودش هم یه جوریه ..چند بار پرسیدم چه خبر ؟؟..گفت هیچ خبرخاصی نیست ...چیزی شده ؟؟ ...گفت نه هیچیم نیست ...محاله یه چیزی باشه و من نفهمم ...با خودم گفتم ..حتما با هم به توافق نرسیدن ..اینجوری حالش گرفته شده ..بهتره منم دیگه چیزی نپرسم ..وقتی خواست بره و خداحافظی کنه ...گفت مهسا ..ما بد بخت شدیم ..بیچاره شدیم .![]()
..یهو ته دلم خالی شد ...یخ کردم ..فقط بهش می گفتم حرف بزن ..تو رو خدا ..جون مامان اذیت نکن ..بگو چی شده ..
.که دیدم با نیش باز و با نهایت بدجنسی گفت ..خونه را قولنامه کردیم تا فردا که بریم محضر ..
.نمی تونم اون لحظه رو توصیف کنم ..خنده ..گریه ....همه چیز با هم بود ..کلا قیافه ی من دقیقا اینجوری بود ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هرچند خونه خریده شد اما خب کلی هم سخت میگذره این مدت ..مخصوصا واسه اون که چشم به جیب کسی نداره و دوست داره خودش از عهده ی زندگی خودش بر بیاد ..حسابهای بانکی ته کشیده ...کلی از حقوقش میره...دیشب با هم کلی حساب و کتاب کردیم ...باید به فکر مستاجر بود ...خداییش اوضاع حسابی سخت میشه ...اما خدا بزرگه ..کی فکرش رو میکرد اینجوری برامون جور بشه ؟؟ ..تا همین الان خودش همه چیز رو ردیف کرده ..از این به بعد هم با خودشه !!!
پ .ن 1 : دیشب یه شب فوق العاده و پر از خاطره بود ...لذت می برم از اینکه شادی هامو اینجا با شماها قسمت میکنم !!!...مرسی برای دعاهاتون ...مخصوصا تو " نوشا " اون شب حرفهات خیلی آرومم کرد !!![]()
پ .ن 2: خدایا ..خیلی خوشحالم .. می خوام مث بابا بوست کنم ..روی ماهتو بیار جلو ..لپ هاتو محکم بکشم و حالا یه ماچ و بوسه ی پر صدا ازت بگیرم !!!![]()
پ .ن 3: همیشه دلم می خواد ..بهترین ها برات باشه ..بهترین خونه ..بهترین زندگی ...بهترین روزها ..چون واقعا لیاقتش رو داری ...حتی اگه ..حتی اگه ....من نباشم !! ( چون میدونم اینجا رو می خونی پیشاپیش بخاطر آخرین جمله ام معذرت میخوام )
پ .ن 4: دیروز قصد داشتم یه پست بنویسم و فقط غر بزنم ..از دغدغه ها بگم ...هرکاری کردم فرصت نشد ..انگار خدا دلش می خواست ..شب برسه ..تا هم موضوع پستم عوض بشه ..هم منو حسابی ضایع کنه !!![]()