تبليغاتX
دل نوشته های یک دختر دم بخت
دل نوشته های یک دختر دم بخت
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان ورنه پروانه ندارد ز سخن پروایی
 
یا تو ... یا ..هیچ کس دیگه !!!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط مهسا |

میگه : مبارک باشه خانم ..ایشالا به شادی

لبخند عمیقی میزنم و میگم مبارک شما باشه ...ایشالا         

میگه : میدونی مشکل کجاست مهسا ؟؟

متعجب از اینکه یعنی مشکل جدیدی پیش اومده می پرسم کجا ؟؟

 جواب میده ..مشکل اینجاست ..که اگه تو نباشی ..هیچ کس دیگه ای هم اونجا زندگی نمی کنه لبخند عمیق روی لبام جمع میشه و میگم ...حرف مفت نزن ..من نباشم هم تو اونجا با دل خوش زندگی میکنی !!

 میگه ...حالا می بینی

بعد از سه سال آنقدر خوب میشناسمش که بدونم حرفش حرفه ...تنم میلرزه ...زیر و بم صداش عوض میشه ..و برام قسم میخوره ..مهسا تو نباشی هیچ کس دیگه ای اونجا زندگی نمی کنه !!

بغض لعنتی دست بردار نیست ..نمی خوام حاشا کنم ...و به بهانه ی احمقانه ای خداحافظی میکنم !!! اینجور لحظه ها سخته ..خیلی سخت ..اما ..ایمان دارم که شیرینیش از هر شیرینیه دیگه ای بیشتر به وجودمون می چسبه ...شاید فقط کسی منظور منو درک کنه ...که با عمق وجودش این لحظه ها رو درک کرده ...یه زمانی شیرینی رو توی نمره بیست می دیدم ...یه زمانی توی قبولی دانشگاه ..بعد ها فکر میکردم بله گفتن ...میتونه شیرین باشه ...واپسین روزهای  شهریور 86 یه جورایی من مشابهش رو تجربه کردم ...منکر شیرینی هیچ کدومشون نیستم ..اما من توی زندگیم ..حتی شاید روزی چندین بار ..به این میرسم ..که لحظاتی هست که شیرینیش در مقابل اون لحظه ها خیلی بیشتر و به جرات میگم حتی قابل مقایسه نیست ...شاید خوشحالی اون لحظه ها برای من فقط توی لبخند های عمیق و قهقهه خلاصه می شد ..اما الان خوشحالیم و شادی توی اشک هایی هست که از چشم میاد و از سر شوقه ...اصلا حرف احساساتی شدن و احساسی برخورد کردن نیست ..اتفاقا ما جز کسانی بودیم ..که منطقمون یک قدم جلوتر از احساساتمون پیش رفت ...شاید اگه یه روزی ازش نوشتم منطقی بودنمون جلوه گر اون پست هام بشه ...به هر حال با وجود لحظه هایی که اینگونه تجربه اش میکنیم ...اما خیلی خوشحالیم ...انقدر که من بهش گیر دادم برای شیرینی خونه یه شام توپ بهم بدهکاره ...اونم هی امروز و فردا میکنه و میگه ..5 روز گرسنه ات میزارم .بدون آب ..بدون غذا ....عوضش یه جایی می برمت ..که فقط ورودی بدی و بری هرچی دلت خواست ..به اندازه ی 5 سال بخوری !!!..الان هم با کمال پررویی تماس گرفته ..میگه ...اومدم شیرینی فروشی برای خودم شیرینی بخرم ..خداییش آدم انقدر پررو دیدین ؟؟؟.....تهرانی جماعت همینه دیگه !!! ( شوخی بود ...نکنه کسی به دل بگیره )

 پ .ن 1 : برای همه ی تبریک هاتون ...آرزوهای قشنگ و خوشمزه تون ...ممنون ...فقط  کامنت های خصوصیتون یکم زیادی بالا گرفته !!! ....: دی

 پ .ن 2: دریغ از یک نگاه که بخوام صرف یه کتاب کنم ...نمیزاره درس بخونم ...والا نمیزاره !!!

 پ .ن 3: گفته بودی از برای بوسه ی من تشنه ای ... آتشم ..اما برایت آب هم می آورم !!!

 پ .ن 4: دلم برای یه دوست ..غریبانه ..تنگ شده !!!

 خاطراتونه : دوشنبه ..مامان رفت و خونه رو دید ...انتخاب اون رو پسندیده ..و داغ و داغ یه تبریک صمیمانه و یه مبارک باشه ی آنچنانی گفته ....خدا کنه ..مامان همه ی انتخاب هاشو اینجوری تائید کنه و بپسنده !!!

درباره وبلاگ

اهل درسم... روزگارم بد نیست! جیب خالی دارم...خرده پولی... سر سوزن عقلی
دوستانی دارم بهتر از عزرائیل! درسهایی بدتر از تلخی زهر !!!
و کلاسی که در این دانشگاه است.جنب دستشویی ها...جنب آن سلف خراب..من یک دانشجویم...چشمهایم کم سو.. کله ام بی مو..درس کفاره ی من!
من جنون را هر دم در میان جزوه هایم می بینم...
در کتابم جریان دارد چرت..جریان دارد پرت..همه ی فکر و خیالم متزلزل شده است
جزوه هایم را وقتی می خوانم که امتحانش فرداست!!!
برگه ی تقلب را من با غفلت مراقب عزیز می خوانم پی خونسردی خود!!!
اهل درسم پیشه ام بیکاریست..گاه گاهی در می روم از توی کلاس تا سلف...تا که با خوردن دوغ و شکلات این دل سوخته ام خنک شود...چه خیالی...چه خیالی!!!
می دانم از پس ناچاری است..خوب میدانم آخر ترم کار من زاری است !!!
یک:
بهتره اینجا..کسی به دیگری توهین نکنه
و همه حد و حساب خودشون رو رعایت کنن
حتی شما دوست عزیز....
دو: مطمئن باش توی دنیای واقعی آنقدر طلب کننده دارم که توی دنیای مجازی
دنبال طلب شدن نباشم لطف کن توی اظهار نظر و قضاوت کردنهات تیز روی نکن
سه: اگه میدونی حضور یه دختر دم بخت توی وبلاگت و اظهار نظرهاش و مزاح کردنهاش
واسه قندیل های کوچولوی ذهنت سوتفاهم ایجاد میکنه یا شئونات اسلامی اخلاقیتو زیر سوال
میبره..مردونه بگو که توی عالم وبلاگ نویسی روی رفاقتت حساب باز نکنم

mahsa_2007_k@yahoo.co.uk
آخرين مطالب
برسد به دست الهام !! : دی
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش ...
جان فدای تو به رسم جان نثاران میکنم !!
کاش ما هم همچون مردان کت و شلوار داشتیم ...
شبم شبای بندر ...دلم دله جنوبی !!!
خوش تیپ ...
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ...
من مست و تو دیوانه ... ما را که برد " خانه " ؟؟؟
میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه ؟؟؟
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور ...
آرشيو
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پيوند ها
میم ..مث مهسا
داداش امید
فاطی
بهار
داداش آدمین " هم ولایتی "
سجاد " هم ولایتی "
صبا
فریبا
سجاد " هم ولایتی "
روانی
اطلسی
ثمین
زابیل " هم ولایتی "
عمو حمید رضا
دیلماج
حمید رضا
نوشا " هم ولایتی "
آست
آرش
عباس
سحر " هم ولایتی "
سپید
سارا
مرضیه
آیناز " هم ولایتی "
گلابتون
مانی
رها
مینو " هم ولایتی "
مهتاب
اسمایلی
وهوومن
ندا " هم ولایتی "
پسرک
پيوندهاي روزانه
مجله ی روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
انجمن ایرانی روانشناسی
انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران