میگه : مبارک باشه خانم ..ایشالا به شادی
لبخند عمیقی میزنم و میگم مبارک شما باشه ...ایشالا
میگه : میدونی مشکل کجاست مهسا ؟؟
متعجب از اینکه یعنی مشکل جدیدی پیش اومده می پرسم کجا ؟؟
جواب میده ..مشکل اینجاست ..که اگه تو نباشی ..هیچ کس دیگه ای هم اونجا زندگی نمی کنه لبخند عمیق روی لبام جمع میشه و میگم ...حرف مفت نزن ..من نباشم هم تو اونجا با دل خوش زندگی میکنی !!
میگه ...حالا می بینی
بعد از سه سال آنقدر خوب میشناسمش که بدونم حرفش حرفه ...تنم میلرزه ...زیر و بم صداش عوض میشه ..و برام قسم میخوره ..مهسا تو نباشی هیچ کس دیگه ای اونجا زندگی نمی کنه !!
بغض لعنتی دست بردار نیست ..نمی خوام حاشا کنم ...و به بهانه ی احمقانه ای خداحافظی میکنم !!! اینجور لحظه ها سخته ..خیلی سخت ..اما ..ایمان دارم که شیرینیش از هر شیرینیه دیگه ای بیشتر به وجودمون می چسبه ...شاید فقط کسی منظور منو درک کنه ...که با عمق وجودش این لحظه ها رو درک کرده ...یه زمانی شیرینی رو توی نمره بیست می دیدم ...یه زمانی توی قبولی دانشگاه ..بعد ها فکر میکردم بله گفتن ...میتونه شیرین باشه ...واپسین روزهای شهریور 86 یه جورایی من مشابهش رو تجربه کردم ...منکر شیرینی هیچ کدومشون نیستم ..اما من توی زندگیم ..حتی شاید روزی چندین بار ..به این میرسم ..که لحظاتی هست که شیرینیش در مقابل اون لحظه ها خیلی بیشتر و به جرات میگم حتی قابل مقایسه نیست ...شاید خوشحالی اون لحظه ها برای من فقط توی لبخند های عمیق و قهقهه خلاصه می شد ..اما الان خوشحالیم و شادی توی اشک هایی هست که از چشم میاد و از سر شوقه ...اصلا حرف احساساتی شدن و احساسی برخورد کردن نیست ..اتفاقا ما جز کسانی بودیم ..که منطقمون یک قدم جلوتر از احساساتمون پیش رفت ...شاید اگه یه روزی ازش نوشتم منطقی بودنمون جلوه گر اون پست هام بشه ...به هر حال با وجود لحظه هایی که اینگونه تجربه اش میکنیم ...اما خیلی خوشحالیم ...انقدر که من بهش گیر دادم برای شیرینی خونه یه شام توپ بهم بدهکاره ...اونم هی امروز و فردا میکنه و میگه ..5 روز گرسنه ات میزارم .بدون آب ..بدون غذا ....عوضش یه جایی می برمت ..که فقط ورودی بدی و بری هرچی دلت خواست ..به اندازه ی 5 سال بخوری !!!..الان هم با کمال پررویی تماس گرفته ..میگه ...اومدم شیرینی فروشی برای خودم شیرینی بخرم ..خداییش آدم انقدر پررو دیدین ؟؟؟.....تهرانی جماعت همینه دیگه !!! ( شوخی بود ...نکنه کسی به دل بگیره )
پ .ن 1 : برای همه ی تبریک هاتون ...آرزوهای قشنگ و خوشمزه تون ...ممنون ...فقط کامنت های خصوصیتون یکم زیادی بالا گرفته !!! ....: دی
پ .ن 2: دریغ از یک نگاه که بخوام صرف یه کتاب کنم ...نمیزاره درس بخونم ...والا نمیزاره !!!
پ .ن 3: گفته بودی از برای بوسه ی من تشنه ای ... آتشم ..اما برایت آب هم می آورم !!!
پ .ن 4: دلم برای یه دوست ..غریبانه ..تنگ شده !!!
خاطراتونه : دوشنبه ..مامان رفت و خونه رو دید ...انتخاب اون رو پسندیده ..و داغ و داغ یه تبریک صمیمانه و یه مبارک باشه ی آنچنانی گفته ....خدا کنه ..مامان همه ی انتخاب هاشو اینجوری تائید کنه و بپسنده !!!