تبليغاتX
دل نوشته های یک دختر دم بخت
دل نوشته های یک دختر دم بخت
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان ورنه پروانه ندارد ز سخن پروایی
 
میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه ؟؟؟
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط مهسا |

 ۸/8/88

 اگر آن زائرت امروز از فاصله ای چند نفسی دعای " امن یجیب " می خواند ...اگر تلویزیون کمر بسته برای به رخ کشیدن عطر فرشتگان و جماعتی که حالا دستشان کمی درازتر از من به خرمای بر نخیل می رسد ..اگر رادیو حنجره اش را کمی بازتر کرده تا زیارتنامه ی تو را رساتر فریاد کند ...و اگر تو گمان کرده ای ..که حالا من حتما به حال و احوال مشتاقان چند قدمیت غبطه می خورم ...خیالت باطل است ..عزیزِ چند فرسخی من !!!

 از آخرین باری که در بست شیخ طوسی قدم میزدم ...فقط یک سال و چند روز می گذرد ...هنوز هم چادر نمازم ..بوی عطر حرمت را با تمام تار و پودش حفظ کرده ...هنوز هم روی جا نمازی نماز می خوانم که با صدای نقاره ها بی باک از نگاه دیگران پهن می شد ... دعا می خواندم تا صدای اذان بپیچد وبین معنویت خالصانه ی آنجا نماز عشق بخوانم و پیش لطف خدا و تو کم بیاورم ...هنوز هم وقتی قران میخوانم ..جز هشتم ..را بیاد هشتمین نورانیت تو ختم میکنم ...هنوز هم وقتی دلتنگت میشوم ..زیارتنامه ی تو را میخوانم ...هنوز هم شب هایی را دارم که بالش خیسم مامن تمام اشک هایم می شود ..درست مثل الان !!!

می شد حالا هم در فرودگاه قدم بردارم و هنوز ندیده ...عطر زیارت ببلعم..و بغض کنم ...می شد صدای سوت قطار کل آرامشم را به بازی بگیرد و تپش های قلبم در وجودم حاکمیت کند ...می شد از زیر گذر درون شهر ...عبور کنم و همین که چشمم به گنبد طلاییت افتاد ...بند بند وجودم بلرزد و زانوهایم سست شود ...می شد هنوز با چند  نفس فاصله در بست شیخ طوسی قدم بزنم و چادر نماز سر کنم و چهره ام را که حالا خیس خیس شده ..زیر چادر قایم کنم ...می شد ..خادمانت چشم های قرمز و مژه های خیسم را ببینند و بی خیال گشتن کیفم ..دست روی شانه ام بگذارند و بگویند " التماس دعا " ..می شد پاهایم ناتوان ترین حس را تجربه کنند و به سوی ضریحت قدم بردارند ...می شد ...ضریحت را ببینم و آنقدر زانوهایم سست شوند که همانجا بنشینم و سر روی زانوهایم بگذارم و زار زار  گریه کنم ...می شد چنگ بندازم به ضریحت و از این زمین ..این دنیا ..با تمام دلبستگی هایم براحتی بگذرم ...می شد ..روبروی ضریحت دعای توسل بخوانم و هق هق گریه هایم و نجواهای دعاهایم مرا به عرش کبریایی آن بالایی نزدیک کند ...می شد بروم سراغ پنجره ی فولادی و گره حاجت ها و آرزوهایم را سفت و سخت ببندم ..که تو آسان آنها را باز کنی ...اما هیچ کدامش " نشد " !!!

 آخرش هم من ماندم  و همین قاب عکسی کوچکی ..که گنبد طلایی تو و کفترهای خوش سعادت و عاشقانه های من درونش جا افتاده ..همین قاب عکسی که روی میزم متبرک ترین ثبت عکاسیم است ..همین قاب عکسی که گاهی تا عمقش با عشق نفوذ میکنم ...من ماندم و فاصله ها ...فاصله هایی که امشب طلایی ترین می شوند ..فاصله هایی که مرا برایت عزیز دردانه کرده ...من به این سوختن از فاصله ها ..به این سوز عشقی که درون این فاصله ها  می گذرانم ..به این دوری امشب می بالم ...فخر می فروشم ..که این دوری و فاصله ....فلسفه ی عجیبی دارند ...فلسفه ی عارفانه ای دارند ....منطقی ترین و زیباترینش ..همین فلسفه ای است که می گویند .." تا وقتی فاصله ای هست و دوری عزیزی و ..وقتی نزدیکی خاطر عزیزت کمی رنگ می بازد "

قسمت من از سهم عشق تو ..فاصله ها بوده ...همین که عطش عشق تو یک لحظه هم آرامم نکند ..همین که در تب و تاب فاصله ها بسوزم ...و شعله بگیرم ..که  آتش زدنم بین مشتاقانت شاید کمی رسواتر مرا جلوه دهد ...همین که نام تو را بشنوم و یا چشمم دورا دور به گنبد طلایی و ضریحت برسد و بی پروا اشک بریزم .باور کن گاهی همین فاصله ها و همین سوختن هم سعادت می خواهد ...بگذار امشب دلخوش این باشم ..که انقدر هم که خودم گمان میکنم ..آدم بی سعادتی نیستم ...بگذار امشب بیاد بست شیخ طوسی و معبد عشق بازی هایم ...همان سجاده نماز و همان چادر عطر دارم را سر کنم ..و بجای فاصله ای چند نفسی از چند فرسخ فاصله و با یک دل نا آرام ..و به واسطه ی یک قاب عکس پیش وجود مقدست دل ببازم ..بگذار پنجره ی فولادی ..را در جعبه ی جادویی تلویزیون ببینم و از همانجا دلم را کمی محکم تر گره بزنم ..بگذار با تو عاشقی کنم ..که دل نجواهای عاشقانه ای برایت دارد امشب !!!

فردا صبح که برسد با عزیزی قرار گذاشته ام ..حالا که روز میلادت گره خورده با روز جمعه و یاد آن عزیز سفر کرده ..برویم با هم دعای " ندبه " بخوانیم ..قسمت را می بینی همین دو سه سال پیش که خیلی دلم نا آرام بود ...از تو خواستم شب نیمه ی شعبان کنار ضریحت نفس بزنم ..لطف کردی که معجزه وار نیمه ی شعبان همان سال کنار ضریحت مرا طلبیدی ..حالا نیمه ی شعبان نیست ..اما میروم ندبه بخوانم و بین " این الحسن " .." این الحسین " گفتن ها ..آن عزیز سفر کرده را قسم بدهم ..که روز میلاد خودت واسطه ای شود که محض رضای خدا هم که شده کنار ضریح ملکوتیت باشم ...یادم هست کنار ضریحت که بودم حتی سفر مکه هم خواستم ..لطف خدا ...کرامت تو و محبت بابا بود ..که هدیه ی تولدم یک سفر مکه شد که در آینده ای نه چندان دور اگر عمری باقی باشد راهی میشوم ...و راستش حالا بین حاجت هایم دل بهانه ی عجیبی دارد .گرچه می داند نا لایق است اما دل است دیگر حالیش نمی شود ..تاریخی تعیین نمی کنم که انگ بی صبری بخورم اما ...بیا و کرامتی کن مرا راهی " کربلا " کن ...امسال کربلایی زیاد داشتیم ..با هر بار توصیف کردن سفرشان حتی آنانی که اصولا آدم چندان معتقدی هم نبودند ...چنان گفتند و بغض فرو خوردند که دلم بد جوری لرزید ...دله من که پیش تو حسابی خودش را باخته ..فکری برای لرزش اخیر دلم کن !!!

 راستی گفتم " دل " ...مراقب این دلی که گوشه اش متبرک کنج حرم توست ...مراقب این دلی که سفت و سخت گره خورده به پنجره ی فولادی باش ...که راستش به تنها چیزی که غبطه میخورم همین دل خودم هست که پیش تو به امانت مانده ...خوش به حال دل من که امانتدارش تویی !!!

 پ .ن 1 : نمیدونم چه کسی و از کجا ...امشب اینجا رو میخونه ..ولی رفیق ..هر کی هستی ..اگه امشب یه گنبد طلایی ختم اول و آخر نگاهت شد ...اگه یه ضریح عاشقانه برات دلبری کرد ...اگه دستت به پنجره ی فولادی رسید ...تو رو به درخشش هشتمین ستاره ...قسمت میدم ...ازم یاد کنی ..صدام بزن ..دعام کن و ازش بخواه توی روزهای نزدیک.. منه نالایق ..لایق زیارتش بشم !!!

 پ .ن 2 : یک ماهه من میخوام یه پست وِیژه واسه امشب بنویسم ..هر بار دست و دلم لرزید و تلاشم واسه نوشتن به صورت خیس و چشم های بارون زده ختم شد ..یک هفته ی تمومه من از تلویزیون و هر پخش مستقیمی از مشهد دارم فرار میکنم ..اگه چشمم بهش بیفته یعنی دلم از اینی که هست نا آروم تر میشه...اما امروز بلاخره دیدمش ..بلاخره هم نوشتم ..پا به پای هر حرف از این پست مث بارون اشک ریختم ...طفلک دلم !!!

 پ .ن 3 : اگه یادتون باشه من از چند ماه پیش با خدا یه قراری گذاشته بودم خیلی اتفاقی تاریخش رو مشخص کردم و دیدم روز میلاد امام رضاست ...یعنی 8/8/88..میدونستم این تقارن یعنی من دست خالی رد نمیشم ....کرامتش بود که 4/8/88 ازش عیدانه ی خودمو گرفتم .یعنی 4 روز زودتر ..الهی عیدانه های شما هم ..به اندازه ی عیدانه ی معجزه وار من " سبز " باشه !!!

درباره وبلاگ

اهل درسم... روزگارم بد نیست! جیب خالی دارم...خرده پولی... سر سوزن عقلی
دوستانی دارم بهتر از عزرائیل! درسهایی بدتر از تلخی زهر !!!
و کلاسی که در این دانشگاه است.جنب دستشویی ها...جنب آن سلف خراب..من یک دانشجویم...چشمهایم کم سو.. کله ام بی مو..درس کفاره ی من!
من جنون را هر دم در میان جزوه هایم می بینم...
در کتابم جریان دارد چرت..جریان دارد پرت..همه ی فکر و خیالم متزلزل شده است
جزوه هایم را وقتی می خوانم که امتحانش فرداست!!!
برگه ی تقلب را من با غفلت مراقب عزیز می خوانم پی خونسردی خود!!!
اهل درسم پیشه ام بیکاریست..گاه گاهی در می روم از توی کلاس تا سلف...تا که با خوردن دوغ و شکلات این دل سوخته ام خنک شود...چه خیالی...چه خیالی!!!
می دانم از پس ناچاری است..خوب میدانم آخر ترم کار من زاری است !!!
یک:
بهتره اینجا..کسی به دیگری توهین نکنه
و همه حد و حساب خودشون رو رعایت کنن
حتی شما دوست عزیز....
دو: مطمئن باش توی دنیای واقعی آنقدر طلب کننده دارم که توی دنیای مجازی
دنبال طلب شدن نباشم لطف کن توی اظهار نظر و قضاوت کردنهات تیز روی نکن
سه: اگه میدونی حضور یه دختر دم بخت توی وبلاگت و اظهار نظرهاش و مزاح کردنهاش
واسه قندیل های کوچولوی ذهنت سوتفاهم ایجاد میکنه یا شئونات اسلامی اخلاقیتو زیر سوال
میبره..مردونه بگو که توی عالم وبلاگ نویسی روی رفاقتت حساب باز نکنم

mahsa_2007_k@yahoo.co.uk
آخرين مطالب
عجب صبری خدا دارد ...
صحن و سرای شهر ما بازشده بین الحرمین !!!
خیانت در امانت
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد !!
ماست موسیر ...تحقیق ...یلدا !!!
لعنت به دهانی که بی موقع باز شود !!!
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی !!
سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس ... تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها !!
نم نم بارون بر دشت و بهارون بارون می بارَ ..عشق دلدارُم ...در بین دلدارون ...یارُم میایَ
دیگه چه خبر ؟؟
آرشيو
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
پيوند ها
میم ..مث مهسا
داداش امید
فاطی
بهار
داداش آدمین " هم ولایتی "
سجاد " هم ولایتی "
صبا
فریبا
سجاد " هم ولایتی "
روانی
اطلسی
ثمین
زابیل " هم ولایتی "
عمو حمید رضا
دیلماج
حمید رضا
نوشا " هم ولایتی "
آست
آرش
عباس
سحر " هم ولایتی "
سپید
سارا
مرضیه
آیناز " هم ولایتی "
گلابتون
مانی
رها
مینو " هم ولایتی "
مهتاب
اسمایلی
وهوومن
ندا " هم ولایتی "
پسرک
پيوندهاي روزانه
مجله ی روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران
انجمن ایرانی روانشناسی
انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران